گرامی باد صدوبیست‌ویک‌ومین سالگرد انقلاب مشروطیت.

چکیده‌ی شناسنامه‌ی مشروطیت:

خالق واژه‌ی «آزادی» برای ایران‌زمین.

نفی سلطه‌‌ی مطلق پادشاهی و مشروط کردن پادشاه به قانون.

نخستین تغییر بزرگ سیاسی و فرهنگی بعد از سده‌ها سلطه‌ی خودکامگیِ فردی و وابستگی ایران به استعمارگران.

 ورود زنان به عرصه‌ی فعالیت‌های اجتماعی.

ادبیات و شعر و هنر از دربار پادشاهان به جامعه و میان مردمان رفت. 

آغاز روزنامه‌نگاری نوین و انتشار گسترده‌ی کتاب.  

رشد آگاهی سیاسی و ادبی و فرهنگی و فلسفی. 

ورود ایران به عرصه‌ی جدید تکامل تاریخی و اجتماعی.

 

 نخستین توصیه‌ی جنبش مشروطیت به نسل اندر نسل ایرانیان: 

من را دقیق بخوانید، از من بسیار بدانید و بیاموزید. من سرچشمه‌ی فکر آزادی برای شما هستم. سرنوشت من پس از من برای شما بسیار تکرار شده است. اگر از درس‌های من نیاموزید، ارتجاع داخلی و استعمار خارجی با شما و نسل پس از شما همان خواهند کرد که با من کردند.

 

پیدایش فکر مشروطیت

مشروطیت، نخست تولد یک فکر بود، سپس پیدایش یک جنبش. فکر مشروطیت در ایران، مولود تحول بزرگ انقلاب کبیر فرانسه بود؛ انقلابی که مادر واژه‌‌های «آزادی» و «جمهوری» در فرهنگ و تفکر و در دنیای سیاست شد. 

مضمون و پیام اصلیِ انقلاب فرانسه این‌ها بودند: نفی سلطه‌ی اقوام مسلط و سرمایه‌دار بر طبقات رنجبر، رهایی از بردگی فکری و نجات از دیکتاتوری سیاسی. این فکرها و پیام‌ها به زبان فارسی ترجمه شدند و در میان ایرانیان انتشار یافتند.

 برای اولین‌بار تشکل‌های صنفی و سیاسی در ایران سربرآوردند؛ تشکل‌هایی که ندا سر دادند پادشاه باید سلطنت کند، نه حکومت. این اولین صدای خوف‌ناک انفجار بمب مشروطه‌خواهی در ارکان دولت‌های مقتدر سلسله‌ی قاجار بود. پیام دیگر مشروطه‌خواهی این بود که دولت‌های ایران نباید دستور از بیگانه بگیرند.

 

 فرمان مشروطه 

بیگانگان صاحب منافع در ایران و دسیسه‌های دربار قاجار از پس سماجت و همبستگی مشروطه‌خواهی و انتشار اجتماعی‌ و مردمی‌اش برنیامدند؛ این شد ‌که روز ۱۴ مرداد سال ۱۲۸۵ خورشیدی، مظفرالدین شاه قاجار فرمان مشروطیت را امضاء کرد.

با امضای فرمان مشروطیت، مرحله‌ی نخست مشروط کردن به سلطنت و نه حکومت، انجام شد. این آغاز حفاظت از آن و اجرایی کردن‌اش بود. اما استعمار و دربار دست بردار نبودند. از این‌جا بود که روحانیون مشروعه‌خواه با خصیصه‌ی ذاتیِ دجالیت مذهبی و  خودکامگی، از در هم‌سویی با دربار محمدعلی شاه برآمده و دشمن مشروطیت شدند. [مقایسه کنید با خمینی در پاریس و بعد از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷.]

 

خدمتگزاران به استعمار و دربار

مشروعه‌خواهی تبدیل به خدمتگزاری به استعمارگر روس و دربار قاجار شد. سپس مجلس مشروطه‌خواه به توپ بسته شد. پشت‌بند آن، کشتار و اعدام‌های مشروطه‌خواهان بود. دوره‌یی آغاز شد که «استبداد ضغیر» نام گرفت. بسیاری از تشکل‌ها از هم پاشیدند. بسیاری منفعل شدند. تاکتیک معروف «النصر بالرعب» مسلط شد. 

 

پایداری و بازگشت مشروطیت

بلافاصله شعله‌ی پایداری در تبریز بالا گرفت و رهبریِ ستارخان و باقرخان برجسته شد؛ اینان با گروه گروه رزمنده‌ی متشکل و سازمانیافته، منجی مشروطیت شدند. [مقایسه کنید با فضای پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که متأسفانه بسیاری تشکل‌ها از هم پاشیدند، بسیاری افراد منفعل شدند و ایستادگی و پایداری مجاهدین خلق و طیف ترقی‌خواه متحد علیه ارتجاع غالب، هماورد خمینی و وارثانش تا همین امروز ماند.]

با پایداری تبریز، قوای مقاومت بیشتر شد و امید در دل مردم تبریز، سپس شمال و بقیه ایران زنده گشت. پایداری و نبرد تبریز به تهران سرایت نمود و دوباره مشروطیت بازگشت.  

 

غفلت و حسرت!

 منادیان جنبش مشروطیت، به تدوین قانون اساسی و به‌طور خاص متمم  آن که به حقوق ملت اشاره دارد، پرداختند. منجر شد. اما روند حفاظت از قانون اساسی پیش نرفت، که اگر می‌رفت، نخستین نتایج‌اش محدود کردن خودکامگی، مشروط کردن شاه به سلطنت و اجرای یک‌سان قانون برای همه بود. به‌دلیل همین ضعف و بی‌توجهی بود که ناگهان بر اثر سرکوب مشروطه‌خواهان و نبود مدیریت شایسته‌ی سیاسی، سر و کله‌ی رضاخان تحت‌الحمایه‌ی قزاقان روس پیدا شد. او تحت‌الحمایه‌ی کودتای انگلیس علیه مشروطیت، ارتجاع سلطنتیِ نامشروط و خودکامگی سیاسی را برگرداند و حاکم کرد.

«موهبت الهی»؛ وجه مشترک شاه و شیخ!

 رضاخان حتی به قانون اساسی مصوب و امضا شده‌ی مظفرالدین شاه در ۸ دی ۱۲۸۵ هم مشروط نبود؛ همان قانون اساسی که تا بهمن ۱۳۵۷ وجود داشت. محمدرضا پسر رضاخان هم به آن مشروط نبود. پدر و پسر با لگدمال کردن قانون اساسی مشروطه، «سلطنت را موهبت الهی» معرفی کردند و «فرزندان ذکور را وارث سلسله‌ی پادشاهی»![مقایسه کنید با «ولایت فقیه موهبت الهی» و «نایب امام زمان» و موروثی کردن آن!]

 

تداوم یک فکر و آرمان

 جنبش مشروطیت، سرآغاز «رنسانس» ایرانی بود، ولی با خلع سلاح مشروطه‌خواهان در تهران، به حاشیه راندن‌شان و در تکمیل آن‌ها، با کودتای رضاخان، شکست سیاسی خورد؛ اما فکر مشروطیت و آرمان آزادی‌خواهی هرگز شکست نخورد؛ فکری که تا به امروز هم شاخص و معیار نفی خودکامگیِ فردی در هیأت سلطه‌ی شاه و شیخ باقی مانده و در چندین قیام بزرگ، تداوم یافته است. 

 

تکامل مطالبات و مبارزات

 اکنون مطالبات مردم ایران با تکیه بر «گذشته»یی که «چراغ راه آینده» است، به مدارهای تکاملی راه یافته است. مطالبه‌ی آزادی به حوزه‌های برابری زن و مرد، اجرای منشور حقوق بشر، تشکل‌های مستقل صنفی و سیاسی، جدایی دین از دولت‌، استقلال قوای سه‌گانه و برابری همه‌جانبه‌ی همه‌ی اقلیت‌های قومی و مذهبی تعمیم یافته است. مقولاتی که پاسخ به هر یک از آن‌ها، حاکمیت خودکامه‌ی ولایت فقیهی را به کام نیستی خواهد کشاند.  

سعید عبداللهی 

۱۳ مرداد ۱۴۰۵