
گرامیباد یادوارهی تولد مسیح و کریسمس سال میلادی ۲۰۲۶
فرصت دوبارهی فکر کردن دربارهی عیسی مسیح است. آیا مسیح، پدیدهیی شناخته شده است؟
اگر بخواهیم صرفاً مذهب، قداست و فرازمینی را معیار شناخت مسیح قرار دهیم، چیزی درخور توجه و تفکر باقی نمیماند؛ چرا که تجربهی تاریخ از منظر این سه پدیده، دستآوردی چندان برای ترقی زندگی و مناسبات بشری و رنسانس فرهنگ آزادی ارائه نمیدهد.
مسیح بهگونهیی تأملانگیز با «عشق» آمیخته و تنیده شده است. پیامآوری که برای گسترش پیام و آرمانش نه از جنگ کمک گرفت، نه از توسعهطلبی، نه از اجبار و تحمیل و نه از جهل و خرافه. هیچکدام این ابزارهای انباشتهشده در متن و زوایای تاریخ، در منظر مسیح، دارای ارزش توجه نبودهاند. از اینجاست که تفکر پیرامون مسیح، هم فلسفه را به میان میکشد، هم تاریخ را، هم روانشناسی، هم خودشناسی و نیز تعلیم و تربیت قرنهای پشت سر را به چالش میکشد.
مسیح موفق شد دو نیروی بازآفرینیِ انسانیت و تخریب آن را در اعصار بدویت بشری، نشانی بدهد. او گمشدهی قرنهای حیات و حضور انسان را کشف کرد. او علت همهی بدبختیهای تکراری بهدست خود بشر را کشف کرد. او قدرت محجوب و غریب آدمی را در درون و خلوت وی کشف نمود. او هجرت غریبانهی «عشق» از زندگی اجتماعیِ انسان را دریافت. او غلبهی جهل، خرافه، قدرتپرستی و زرپرستی بر هویت آدمی را نشان داد؛ تأکید هم کرد که «تعداد کمتری به این فهم دست مییابند و این راه را میروند».
بیشک مسیح را هرگز نباید با معیار تنوع برداشتها از مسیحیت شناخت. برداشتهایی که گاه در دو سر طیف به معرفی او میپردازند، ولی با کنکاش و دقت در محصول سیاسی، اجتماعی و انسانیِ آنها، شاهدیم و درمییابیم که هیچ سنخیتی با پیام انسانی و آرمانیِ مسیح ندارند. این معیار را میتوان دربارهی دیگر عقاید، باورها و مکتبها نیز ملاک شناخت قرار داد.
دیگر با وفور اسناد و تجربههای تاریخی، عجیب نیست که سرکوبکنندگان و قاتلان مسیح ــ که تمام ابزار قدرت و سیطرهی سیاسی و نظامی را داشتند ــ در لابهلای جرزهای زمین و زمان پوسیدند، ولی مسیح مقتول ــ بیهیچ قدرت سیاسی و نظامی ــ با تولد پیاپی نسلهای بشری، بر قلهی عواطف یک جهان میدرخشد و گرامیتر میشود.
این است قدرت بیشکست و لایزال عشق و پرتو روشنگرش در شناخت انسان. این است فاتح حقیقی سرنوشت زمین و زمان.
کریسمس ۲۰۲۶ مبارک
سعید عبداللهی
۴ دی ۱۴۰۴ / ۲۵ دسامبر ۲۰۲۵