
یکی از نشانههای بروز ناگزیر ماهیتها در ادامهی قیام ۱۴۰۱، ورق خوردن مداوم صحنهی سیاسی ایران است. در هیچ برههیی از چهار دههی گذشته، اینچنین شاهد شتاب گرفتن مرزبندی بین جبههی خلق با جبههی ضد خلق نبودهایم. در هیچ برههیی در این چهار دهه شاهد اتحاد عملی تفکر و نگرش دیکتاتوری با عناوین متفاوت نبودهایم.
این غبارپاشیها توسط پروپاگاند آخوندی و همدستان عملی سلطنتی و نایاکیشان، البته در صحنهی سیاسی ایران فضاسازی ایجاد میکند، اما در مسیر شتاب گرفتن ناگزیر بروز ماهیت و مرزبندیها، در نهایت به سود جنبش سراسریِ سرنگونیخواهی در پیوند با استمرار قیام است.
تردید نباید داشت که همهی دیکتاتورها، فاشیستها، مستبدین و شوونیستها از یک آبشخور سیراب میشوند. اینان میتوانند خطوطی حتا متنافر داشته باشند ولی در مواضعشان نسبت به آزادیخواهان دیرینه در مصاف با دیکتاتوریهای موروثی ایران، همگی با تمام خطوط بهظاهر متنافر، همخواسته و همپیوند و منطبق بر هم با هدف نابودی آنان هستند.
چنین وضعیتی را قانونمندی استمرار قیام با تمرکز بر سرنگونیخواهی دیکتاتور مسلط رقم میزند.
چنین وضعیتی را اصالت پایداری و مبارزهیی طولانی با دو دیکتاتوری شاهی و شیخی رقم میزند.
چنین وضعیتی را پیوند داشتن چنین مبارزان و مجاهدانی با آرمانهای تاریخی مردم ایران در نفی هرگونه دیکتاتوری رقم میزند.
چنین وضعیتی را دامنهی خون شقایقهای سرفراز آزادی بهوسعت فلات ایران در مبارزه با دیکتاتوری شاهی و شیخی رقم زده است.
چنین وضعیتی را سند خاوران بهعنوان برگ شرافت و کرامت پیوند با محبوب آزادی و «سر موضع بودن» رقم زده است.
چنین وضعیتی را اعتبار بینالمللیِ کسبشدهی این جبهه بهدلیل انطباقاش با منافع ملی ایران با طی چنین طریقی و پرداخت چنین بهایی رقم میزند.
چنین وضعیتی را سربلند بیرون آمدن از پایداری و مبارزهیی طولانی، سرسخت، روحشکن، طاقتفرسا، همهجانبهی شخصی و خانوادگی و البته هوشیارانه با حفظ ظرافتهای مرزبندی با تمام دیکتاتوریهای تاریخ ایران و آلودگان به آنان رقم زده است.
اکنون آنان که در این چهار دهه کارشان گذران زندگی شخصی با پول غارتشده از مردم ایران بوده،
آنان که اگر یک کار سیاسی کرده باشند پیوند با سپاه پاسداران بوده،
آنان که اصلاً در تمام عمرشان یکبار هم کلمهی «سیاست» را ننوشتهاند و طعم اخبارش را هم نچشیدهاند،
آنان که با زبان اشهد و بلند گفتند «نمیخواهند در سیاست دخالت کنند» و طبعاً هیچ غمی نسبت به درد و رنج مردم ایران نداشته و ندارند،
آنان که حتا اعتبار شخصیشان را از یک عنوان عاریهیی متعلق به ادوار فئودالی میگیرند،
آنان که در تمام عمرشان حتی یک دقیقه دغدغهی مبارزه برای آزادی و دموکراسی و یک تپش سادهی دل در پرداخت کمترین بهای آزادی نداشتهاند،
در عقدهگشاییهای فاشیستی علیه پایدارترین نسل ضدارتجاعی و ضددیکتاتوری در تاریخ معاصر ایران، از پشت دوربین اسدالله لاجوردی و محمدی گیلانی دربارهی این نسل اظهار لحیه میکنند! آیا چنین حرفهایی با تیر خلاص زدن پاسداران به مبارزان و مجاهدان تفاوتی دارد؟
بهراستی کمبود این اظهارات و مشابه چنین اظهاراتی چیست؟ کمبود این است که ایشان و اینان وکالت صیاد شیرازی، وکالت حمید نوری، وکالت اسدالله اسدی و وکالت قاسم سلیمانی را رسماً برعهده نگرفتهاند! آیا واقعاً به ایشان و اینان انتقاد وارد نیست که چرا وظیفهی پاسداری و تیر خلاص زدنشان را کامل انجام نمیدهند؟
آری، آن کس و آن نیرویی که با محبوب «آزادی»، پیوند عاشقانه و آرمانی دارد و این پیوند و وفاداری، از همهی توفانهای روحشکن و طاقتفرسای دهههای متمادی عبورش میدهد، در واکنشی قانونمند، عیانکنندهی ماهیتهاست. اگر در وی اصالتی هست، خودش چه بخواهد چه نخواهد، همان اصالت تبدیل به آینهیی میشود که عیانکنندهی ماهیتهاست.
صحنهی سیاسی ایران که در آغاز مقاله گفتیم در ادامهی قیام دارد مدام ورق میخورد، بیانگر شتاب آشکار شدن مرزهای قاطع بین جبههی خلق و ضد خلق است. از بروز این مرزبندی و ضرورت ناگزیر آن باید بهغایت استقبال نمود و آن را غبارروبیِ صحنهی سیاسی ایران در مسیر شتاب گرفتن سرنگونی نظام ولایت فقیه دانست.
۱۰ فروردین ۱۴۰۲