
راه حل ایران چیست؟
فکر میکنید این پرسش از لااقل ۱۲۰ سال پیش تا حالا چند بار در مقاطع و فصول مختلف سیاسی و اجتماعی مطرح شده است؟
راه حل ایران را از کجا باید استخراج نمود و ارائه داد؟
چه عاملی تفاوت اصلی میان راه حلها را تعیین میکند؟
آن که برای ایران، در تکاپوی آزاد شدنش از سلسلهی دیکتاتوریها در ۱۲۰ سال گذشته بوده است، در پاسخ به این پرسشها، بهگونهیی قانونمند و علمی به اهمیت، ضرورت و نقش «استراتژی» خواهد رسید.
تعریف
استراتژی چیست؟ «استراتژی[strategia] اصطلاحیست نظامی بهمعنای سنجیدن وضع خود و حریف و طرح نقشه برای روبهرو شدن با حریف در مناسبتترین وضع. در سیاست، بهمعنای بسیج همهی امکانات و تغییر دادن شرایط در جهت مناسب برای رسیدن به یک هدف اساسی است. بنابراین استراتژی برابر با روشی کلی برای رسیدن به هدفی کلی است.»[۱]
استراتژی را «خط مشی» هم مینامند؛ روش پیمودن به جانب یک هدف مشخص.
رابطهی استراتژی با منافع ملی
در این مطلب دنبال شناختن استراتژی برای پاسخ سیاسی و اجتماعی به اصلیترین مشکل ایران هستیم. اصلیترین مشکل را «تضاد اصلی» مینامیم. تضاد اصلی، مبرمترین مانع بر سر راه تأمین منافع ملی ایران است.
عجالتاً۱۲۰ سال گذشته را مبنای پیشبرد این بحث قرار میدهیم. در این دوره از تاریخ ایران، تضاد اصلی یا مبرمترین مانع بر سر راه منافع ملی ایران یا پیشرفت همهجانبهی ایران، سلسلهی دیکتاتوریها بودهاند. از آنجا که تمام عوامل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی همواره تحتالشعاع «سیاست» بودهاند و هستند، عامل سیاسی را باید علت مبناییِ پیشرفت یا عقبماندگی در هر کشور دانست. از اینرو استراتژی متناسب با نوع حاکمیت سیاسی تعیین میشود. مثلاً استراتژی در مقابل یک حاکمیت دموکراتیک و سکولار، میتواند روش پارلمانی یا روش مدنی یا روش سندیکایی و اتحادیهیی باشد. اما استراتژی در مقابل یک حاکمیت تمامیتخواه و تکمحور و فردمحور با نوع اول بسیار متفاوت است.
بررسی یک نمونه
باوجود این دو نوع حاکمیت، اگر انواع استراتژی را بهعنوان راه حلها در ۱۲۰ سال گذشته مد نظر قرار دهیم، چکیدهشان در سه استراتژی معرفی میشوند: پارلمانی، مدنی ــ مسالمتآمیز، قهرآمیز. درواقع تاریخ ۱۲۰ سال گذشتهی ایران ــ که یک روز هم بدون سلطهی مطلق دیکتاتوری نبوده ــ میدان آزمایش این استراتژیها بوده است. مثلاً در زمان جنبش مشروطیت، مشروطه و مشروعه دو نوع استراتژی در مقابل دیکتاتوری سلسلهی قاجار بود. اولی با طی مسیر مسالمت و رسیدن به بنبست، قهرآمیز شد. دومی در مسیر خود، با منافع حاکمیت پیوند خورد و دشمن اولی شد. حاصل: دیکتاتور مسلط زد و برد و نتیجهاش سر برآوردن رضاخان شد.
در جمعبندی شکست جنبش مشروطیت، استراتژی مبارزهی مسلحانه، روش جنبش جنگل بهرهبری میرزا کوچکخان برای نجات ایران از حاکمیت خدمتگزار استعمار شد. در طی مسیر آن مبارزه که در حال پیشرفت بود، عدهیی بهفکر تغییر استراتژی برآمدند. حاصل: ضربه از درون جنبش، ضعیف شدن آن، هجوم نیروهای حاکمیت به مواضع اصلی جنبش، پراکنده شدن کادرها، تنها ماندن میرزا و درنهایت، شکست جنبش، تکرار و تداوم دیکتاتوری.
سه استراتژی اصلی در تاریخ معاصر
۱۲۰ سال گذشته در تار و پود سیاسی و اجتماعی و فرهنگیِ خود، بهترین درسهای تاریخی برای شناخت استراتژیها در مواجهه با پدیدههای سیاسی را دارد. بیآنکه بخواهیم به جزئیات هر دوره بپردازیم، این تصویر را داریم که راه حلهای فعالان سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ــ چه فردی، چه متشکل ــ در مثلث پارلمانی، خشونتپرهیزی و قهرآمیز هستند. هر کدام از این استراتژیها قیمت و بهای خود را میطلباند. نتیجه هم از میزان پرداخت قیمت و بها برای هر استراتژی حاصل خواهد شد.
رابطهی نوع حکومت با انتخاب استراتژی
مبارزه از طریق استراتژیِ پارلمانی هرگز با وجود سلطهگر مطلق در حاکمیت سیاسی، به جایی نمیرسد. در چنین ساختاری، توقع تغییر و تن دادن به قانون اساسی و آزادی، توهمی بیش نیست؛ البته انرژیها و توانمندیها را بسیار هرز میدهد و انشقاقهای پیاپی در صفوف جنبش را موجب میشود. این نوع استراتژی فقط با حاکمیت دموکراتیک و پاسخگو به قانون، مطلوب خواهد بود.
مبارزه از طریق استراتژی خشونتپرهیزی، بسیار مطلوب است؛ بهشرطی که باوجود سلطهگر مطلق تمامیتخواه در حاکمیت، بتواند حداقل یکسوم جمعیت کشور را به خیابان بیاورد، تداوم بدهد و حاکمیت را مجبور به تن دادن به مطالباتاش کند. در ۱۲۰ سال گذشته بهطور خاص ــ و بهطور اخص در ۴۷ سال گذشته که سلطهی مطلق ملایان بر سیاست ایران بوده ــ این استراتژی تا کنون نتیجهیی حاصل ننموده است. از قضا حاکمیت ملایان را بر سلطهگریاش جریتر نموده و در صف جنبش هم تردید و شکگرایی و در مواردی، انفعال و سرگشتگی ایجاد نموده است. علت در این است که این استراتژی متناسب با ماهیت حاکمیت سیاسی اتخاذ نشده است.
چهار دهه آزمون انواع استراتژی
در چهار دههی گذشته، مردم ایران انواع استراتژی را برای نجات از سلطنت مطلق حاکمیت ملایان آزمودند؛ نمونههایی مثل شرکت در انواع انتخابات پارلمانی، تظاهرات مسالمتآمیز و خشونتپرهیز و حتی حساب باز کردن روی جناحی از حاکمیت تحت عنوان اصلاحطلب. حاصل: جریتر شدن حاکمیت در سرکوبگری و تحقیر انسانیت با تحمیل فقر و مهاجرت و بیمحلی به مطالبات صنفی. حتی پس از تهاجم خارجی در جنگ ۱۲ روزه در خرداد ۱۴۰۴، برای حاکمیت فرجه قائل شدند که خود را تغییر بدهد، ولی حاکمیت بنا بر ماهیت تمامیتخواه و اصلاحناپذیرش، دامنهی سرکوب و فقرسازی را بیشتر کرد.
مواجههی جامعه با استراتژی نهایی
قیام دی ۱۴۰۴ را باید برآیند نبرد استراتژیها در ۴۷ سال گذشته دانست. قیام دی ۱۴۰۴ از خشم انباشتهشده بر اثر بیحاصلیِ استراتژیهای فرصتدهنده به دیکتاتور، برآمد. خیابان به راه حل قهرآمیز رسید. به مرحلهیی متکاملتر اما پیچیدهتر گام نهاد. به مرحلهی وحشت حاکمیت از رسیدن جامعه به راه حل نهایی رسید. به مرحلهی ضرورت سازماندهی برای تداوم نبرد رسد. به مرحلهی تدارک اسباب دقیق سرنگونیِ دیکتاتور رسید. به مرحلهیی که تاریخ نشان داده باید بهای آن را پرداخت تا به پیروزی یقین نمود.
با اینحال صحنهی فعلیِ ایران که به مرحلهیی پیچیده گام نهاده، میتواند باز هم عرصهی نبرد استراتژیها باشد. کیفیت پیشرفت هر استراتژی را علاوه بر هوشیاریِ صاحبان و پیشبرندگان استراتژی، کیفیت پرداخت بهای آن تعیین خواهد کرد.
۳۰ دی ۱۴۰۴
پینوشت ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[۱] داریوش آشوری، دانشنامه سیاسی، انتشارات مروارید، چاپ چهاردهم، ۱۳۸۶، ص ۲۶