
یکی از فواید حاکمیت جمهوری اسلامی با محوریت ولایت فقیه، تجربهآموزیِ همهجانبة روانشناسیِ جنایت از برگبرگ کارنامة آن است. جنایت را میتوان توصیف، تشریح و گزارش نمود، اما برآمدن جنایت از باور به آن با توجیه عقیدتی و وظیفهشناسی، در مدار جنایتاندیشی و جنایتنگری همراه با تعادل داشتن با آنهاست.
همة دیکتاتورها بر اساس باورهایشان دست به حداکثر جنایت میزنند؛ باوری که در کانون آن، فردیت خودپرستانه با محوریت قدرت متمرکز در دستان فردیت است. پس جنایت و نقض حقوق بشر، یک باور به محوریت مطلق «خود» و نقدناپذیریِ «نظام خود» است.
نقد و آلترناتیو؛ تهدیدات غیرقابل تحمل «باور مطلق»
در این مدار از اندیشه و نگرش، تعریفی که از انسان با جایگاه فلسفی، تاریخی و اجتماعی آن ارائه میشود، باید تراز و همسنگ مطلق باور واضعان این اندیشه و نگرش باشد. این «باور مطلق» ــ چه دینی، چه غیردینی ــ نقدناپذیر است و این نقدناپذیری، سنگر «منافع» را پیرامون باور مطلق خود میچیند و این سنگر را نفوذناپذیر میکند. از اینجاست که چنین باور مطلقی، همواره خود را در تهدید ناقدان، مخالفان، معارضان و غیرباورمندان به عقیده و نگرش خود میداند.
وقتی چنین باور مطلقی به حاکمیت سیاسی دست مییابد، این تهدید از بیرون خود ــ که همان منتقدین و مخالفان باشند ــ بالفعل، رقیب، آلترناتیو، خطرناک و حاد میشود. از اینجاست که آن تعریف از «انسان» با جایگاه فلسفی، تاریخی و اجتماعی آن تبدیل به سانسور، زندان، شکنجه، تیرباران، قتل عام، گشت ارشاد، قتلهای زنجیرهیی، شلاق، دست بریدن، چشم درآوردن، حجاب اجباری، تجاوز به دختران قبل از اعدامشان، اعترافگیری اجباری و تلویزیونی، شکستن سنگ گور مخالفان و...میگردد. همة این جنایات، توجیه عقیدتی دارند و در زمرة اعمالی منطبق بر حقوق بشر و اجرای آن با انجام وظیفه جلوه داده میشوند!
سلاخیِ حقوق بشر در دایرة «سیاست و قدرت» با تکیه بر سلطنت مطلق «عقیده»
چهار دهة گذشته در ایرانزمین با سلطة مطلق چنین عقیده و باوری در امتزاج با دجالیت مذهبی ــ سیاسی طی شد که یکی از فواید حاکمیت جمهوری اسلامی با محوریت ولایت فقیه را تجربهآموزیِ همهجانبة روانشناسیِ جنایت از برگبرگ کارنامة آن کرده است. با چنین کاربستی از مثلث «عقیده، سیاست، قدرت» است که ابراهیم رئیسی با صفت مشهور «جلاد ۶۷» در روز ۶ مهر ۱۴۰۱ میگوید:
«ما در ذات جمهوری اسلامی توجه به حقوق انسانها و حقوقبشر را همواره مورد تأکید قرار دادیم. از روز اول انقلاب اسلامی، همواره انقلاب اسلامی با توجه به حقوق انسانها بوده. امروز ما در جایگاه مدعی قرار داریم اگر بخواهد مسائل حقوقبشری دنبال بشود»!
تعریف انسان و حقوق بشر آن از منظر ابراهیم رئیسی و پشتوانة عقیدتیِ او و دیگرانی چون او مثل آدولف آیشمن، نه انسانی دارای حق انتخاب آزاد، اختیار و آگاهی با حقوق انسانشمول ــ با هر عقیدهیی ــ در جامعة بشری؛ بلکه وجودیست که خمینی و نحلة خمینیصفتان، آن را در دایرة منافع عقیدتی و باورهای مذهبی خود تعریف میکنند. کما اینکه آخوند مصباح یزدی ـ از مراجع تکیهگاه افرادی مثل رئیسی ـ در تفسیر اصل ولایت فقیه و وظایف شخص ولی فقیه، این اصل و این شخص را فراقانون و برتر از انسان متعارف معرفی میکند. این آخوند جنایتاندیش با وقاحت ابراز کرد که رأی مردم هیچ ارزشی در مقابل رأی و نظر ولی فقیه ندارد!
شهروند ایرانی یا در «ذمة» نظام اسلامی؟
آیا با این تعریف در توصیف انسان و تفسیر این جایگاه فرامردمان و فراانسان برای ولی فقیه، زندان و شکنجه و قتل عام مخالفان آن، منطبق بر مواد حقوق بشر اسلامیِ ولایت فقیهی نیست؟ یادآوری میشود که رفسنجانی در یکی از نمازهای جمعه در دهة ۶۰ گفت: «هر ایرانی که ولایت فقیه را قبول ندارند، در ذمة حکومت اسلامی است». (نقل به مضمون). دقت شود که نمیگوید حق شهروندی مثل باورمندان به ولی فقیه دارد، بلکه از «ذمه» بهمعنای کافرانی اسم میبرد که ولی فقیه، بر بودن آنها در کشور اسلامی، منت گذاشته است!
آیا جمهوری اسلامی در این بیش از چهار دهه، با اقشار مردم ایران ــ که بنا بر منشور بینالملل حقوق بشر، حق داشتهاند که باور به اصل ولایت فقیه و رهبری ولی فقیه نداشته باشند ــ چنین رفتاری را که رفسنجانی توجیه عقیدتی با کلاهک جنایتاندیشیاش کرد، نداشته است؟
چهار دهه داس سلطنت مطلق بر گلوی یاس آزادی و دگراندیشی
بهجاست یادآوری شود اسدالله لاجوردی ـ که برخی از باندهای حکومتی هم وی را شقاوتپیشه توصیف کردهاند ـ با تکیه بر اصل ولایت فقیه و پشتوانة شخص خمینی، خودش و دهها زیردستش را خیل داسهایی کرد که هزاران یاس آزادیخواه و دگراندیش مخالف و معارض ولی فقیه را با توسل به سلطنت مطلق نقدناپذیر ولی فقیه، درو کردند. با کنار گذاشتن وی، ادامة مأموریش را ابراهیم رئیسی با شرکت در قتل عام زندانیان سیاسی استمرار داد.
اینها نیز مصادیقی از «ذات جمهوری اسلامی در توجه به حقوقبشر» هستند که ابراهیم رئیسی آنها را «توجه انقلاب اسلامی به حقوق انسانها» توصیف کرده است!
برانداختن مطلقگرای اشغالگر؛ احقاق منشور حقوق بشر
تلاش شد مبانی تئوریک و عقیدتیِ شکلگیریِ جنایتاندیشی و باورمندی مطلقگرا در دایرة قدرت سلطنت مطلقة فقیه و نیز کانون صدور افسارگسیختهترین جنایات مذهبی ـ سیاسی آن تشریح شود. در چنین ساختاری است که جمهوری اسلامی در نقض آشکار تمامی مواد منشور حقوق بشر، هیچ تردیدی به خود راه نداده است و نمیدهد.
مشاهده میشود که رزم بیامان چهلواندی سال فرزندان ایرانزمین علیه اشغالگران ولایی، هم پیکار روشنگرانهییست لاجرم علیه عقیدهیی جنایتاندیش و هم مبارزهییست سیاسی برای برانداختن کانون قدرتی که گسترهاش را بر توجیه سربریدن حقوق بشر با عقیده و مذهب نهاده است.
۸ مهر ۱۴۰۱
۸ مهر ۱۴۰۱